تقديم به همه معلمان عزيزم

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد.

محمد  

  
نویسنده : ما ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

چگونه ارتباط برقرار کنیم :

 

یکی از مقوله های چالش برانگیز در دنیای مدرن کنونی نحوه ایجاد ارتباط با افرادی است که هر روز با آنان در تماس هستیم. این معضل شاید در دهه های گذشته تا بدین حد بحث برانگیز نبوده است، زیرا در جهان غیرصنعتی به علت رسوم و هنجــارهــای ویـــژه آن نظام ضرورت ارتباط گیری جزء لاینفک آن نظام نبود. اما در جهان صنعتی کنونی فعالیت های روزانه اجتماعی به راحتی امکان ایجاد ارتباطات نزدیک با سایر افراد را فراهم نمی کند. از همین رو، در جهان امروز مقوله ایجاد ارتباط با دیگران یکی از چالش های اجتماعی شده است. روانشناسان اجتماعی بر این باورند که فراهم نمودن شرایط مناسب برای گفت وگو یکی از راهکارهایی است که برای ارتباط گیری و به تبع آن برای گفتمان الزامی است، زیرا با بوجود آوردن بستر مناسب برای گفت و گو می توان به شرایط روحی، جسمی، و محیطی فرد مخاطب توجه کافی نمود، به گونه ای که این عوامل نه تنها باعث پیشداوری و یا قطع بحث نشوند بلکه شرایط مطلوب ترغیب کننده برای ادامه ارتباط ایجاد کنند. این گروه از روانشناسان توصیه می کنند برای تاثیر گذاری عمیق بر شخص مخاطب، جلسات بحث و گفت وگو ترجیحاً در محیط های سرسبز و آرام برگزار شود و در شروع گفت وگو از بیان موضوعهای اختلاف برانگیز خودداری گردد. از همین رو، زمانی که در یک محیط دلباز هستیم بهتر است نخست در مورد طبیعت و زیبایی هایی آن صحبت کنیم و به تدریج وارد بحث اصلی شویم. در ضمن برای گفت وگو در پیرامون یک موضوع باید اطلاعات کافی در مورد موضوع بحث و شناخت نسبی از مخاطب داشته باشیم. بی تردید حساس ترین مرحله ایجاد ارتباط، شیوه شروع نمودن موضوع اصلی گفت وگو است. بنابراین بعد از صحبت های مقدماتی، می توانیم با بیان کلماتی مانند «خب، از آن موضوع چه خبر» ، «بگو ببینم چطور شد؟» به بحث در موارد اختلاف نزدیک شویم، برای این منظور نه تنها مفاهیمی را که در ذهن خود داریم باید به طرف مقابل انتقال دهیم بلکه در مخاطب شوق و اشتیاق لازم جهت ادامه بحث ایجاد نمائیم. برای نیل به این هدف لازم است منافع شخص طرف مقابل را در هر حالت در نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبت های ما واکنش منفی در او برانگیزد. چنانچه در شروع بحث احساس کردیم که مخاطب در حال مقاومت کردن است با همدردی و تشویق او به بازگو کردن نظرات خود، مقاومت او را در بیان دیدگاهش کاهش دهیم. به بیان دیگر باید متوجه شویم ذهنیت او اکنون چیست زیرا زمانی که ما بتوانیم از نظرات او باخبر گردیم با مطرح نمودن مواردی که او قصد پنهان کردنش را دارد می توانیم مقاومت منفی او را تقلیل دهیم. در ضمن باید سعی نمود در صحبت کردن از جنبه های مثبت شخصیت و رفتارهای اجتماعی مخاطب خود شروع کنیم. مهم نیست میزان این نقاط مثبت چقدر است بلکه آنچه که حائز اهمیت است این است که خصوصیات او برای ما تا چه میزان ارزش دارد. در این حالت ما می توانیم با برجسته کردن این نقاط مثبت، شخص را به سمتی که تمایل داریم هدایت کنیم. از این رو، می توان گفت شما خیلی انتقادپذیر هستید، در این حالت فرد ممکن است که نخواهد واکنش نشان دهد ولی تعبیری که ما از رفتارش می کنیم او را به تغییر رفتارش سوق می دهد. این رفتار نوعی تشویق به دگرگونی است که در گفت و گوها بسیار تأثیرگذار است. عامل دیگر برای ایجاد ارتباط با مخاطب، آگاهی از طرز تلقی او نسبت به ما است، زیرا باید از احساسی که فرد نسبت به ما دارد مطلع شویم و از این شناخت برای ادامه گفت وگو بهره بگیریم. باید بدانیم فرد تا چه حد به ما اعتماد دارد زیرا با شناخت این موضوع می توانیم از منافع او صحبت کنیم، زیرا زمانی که منافع خود را در نظر نمی گیریم و در عوض حق و حقوق مخاطب را به رسمیت می شناسیم، احساس آرامش به او دست می دهد، احساسی که فرد را به سوی پنداشت مثبت از روند گفت وگو سوق می دهد و درمی یابد که کسی پشتیبان او است و نمی گذارد به وی آسیبی برسد، به طوری که اگر یک قسمت بحث به ضرر مخاطب باشد آن را قبول می کند و هیچ اعتراضی نخواهد نمود. افزون بر این در ادامه بحث برای اینکه موضوع برای مخاطب روشن شود بهتر است مثال زنده ای در مورد خود بیان کنیم، برای مثال می توانیم یکی از مشکلات خود و یا مشکل یک فرد ثالث را که هر دو طرف می شناسند- البته با اجازه فرد ثالث- بازگو کنیم. این عمل باعث می شود که فرد مشکل خود را تنها مشکل دنیا تلقی نکند و با استفاده از راه حل هایی که دیگران برای غلبه بر مشکل خود در پیش گرفته اند راهی برای فائق آمدن بر دشواریهای خود بیابد. ایجاد پیوند عاطفی با مخاطب نیز یکی از موارد اساسی است که هنگام بحث باید بدان توجه نمود. برای ایجاد روابط احساسی و عاطفی با مخاطب باید در ضمیر ناخودآگاه خود او را دوست داشته و علاقه مند به حل مشکل او باشیم. کارل که. راجرز که به خاطر کارهایش در روان درمانی شهرت دارد بر این باور است که برخی روابط در زندگی روزمره موجب افزایش کارکرد مطلوب روانی افراد می گردد. او می گوید برای یک ادامه بحث سالم باید به 3 اصل حیاتی توجه نمود: 1- پذیرفتن فرد بدون قید و شرط 2- همدلی و همدردی 3- صداقت و همرنگی. پذیرفتن فرد بدون قید و شرط به مفهوم قبول او با تمامی خصوصیات مثبت و منفی است. از همین رو، برای فراهم آوردن زمینه مناسب جهت ایجاد ارتباط باید مخاطب خود را با هر توان و شرایطی بپذیریم و هنگام بحث به جز موضوع گفت وگو به موارد دیگر توجه نداشته باشیم. در ضمن سعی شود با طرف گفت و گو همدردی کنیم، خود را در موقعیت او بگذاریم و احساسش را درک کنیم، گرچه احساس به سادگی انتقال دادنی نمی باشد اما با اندکی تلاش می توانیم خود را در جایگاه مخاطب قرار دهیم. بدیهی است این عمل بدین مفهوم نمی باشد که اگر فرد به اندازه ای ناراحت است که گریه می کند ما هم با او گریه کنیم، بلکه منظور این است که با غمگین شدن و تکان دادن سر با او همدردی نمائیم تا او مطمئن شود که به حرفهایش گوش می دهیم. برای موفقیت در ایجاد ارتباط با دیگران باید بخاطر داشت که صداقت و همرنگی ارکان اصلی فراهم نمودن زمینه مطلوب برای گفت و گوهاست. در این راستا باید مخاطب را مطمئن نمود که آنچه بیان می شود صادقانه و عاری از هرگونه ریا است. از این رو، در ارتباطات باید شرایط روانی مناسبی را پدید آورد که اعتماد و اطمینان در روند گفت و گو حاکم باشد . افزون بر این به مخاطب اطمینان دهیم که آنچه بیان می شود هیچ گاه برملا نمی گردد. ما باید آن چنان در این زمینه تمرین کنیم و جو اطمینان و اعتماد به وجود بیاوریم که حسن نیت ما برای مخاطب محرز گردد. یکی از نکات حائز اهمیت برای کسب اطمینان مخاطب اجتناب از هر گونه پیشداوری است. از همین رو، قبل از گفتگو نباید درباره مخاطب نظر دهیم و جهت گیری داشته باشیم، یا جمع بندی بحث را فقط از آن جنبه که خودمان می پسندیم ارائه دهیم. افزون بر راهکارهای بیان شده برای ایجاد ارتباط، عواملی دیگر در ارتباط گیری مؤثرندکه از این میان می توان به ارتباط غیرکلامی با مخاطب اشاره نمود. یکی از انواع ارتباط غیر کلامی با مخاطب تنظیم حالت بدن به هنگام گفت وگو است. برای مثال افراد هیجان زده گرایش دارند به هنگام بحث در وضعیت راحت و آسوده ای ایستاده یا بنشینند. دستهای این اشخاص به حالت باز هستند، اما هنگامی که عصبی و ناراحت اند، درحالتی ناآرام، با دستانی به هم فشرده و گره خورده ایستاده یا می نشینند. خم شدن به سمت جلو با حالتی که زاویه ملایمی دارد، نشانه علاقه مندی یا توجه به مخاطب است، تکیه به عقب و زاویه باز نسبت به جلو علامت بی علاقگی به ادامه گفت وگو است، خم شدن به سمت جلو همراه با حالت خودمانی و گشوده این پیام را به طرف مقابل القاء می کند که گوینده به صحبت خود ادامه دهد. تماس چشمی نیز یکی از راهکارها برای ارتباط گیری غیر کلامی است. هنگامی که کسی مشغول شنیدن است، در مقایسه با حالتی که مشغول صحبت کردن است، تماس چشمی بیشتری برقرار ساخته و آن را حفظ می کند. در ضمن زمانی که کسی طرف مقابل را دوست دارد تماس چشمی بیشتری با وی برقرار می کند. افزایش تماس چشمی (اما نه خیره شدن، زیرا ممکن است علامت مخالفت و عناد تفسیر شود) می تواند نشانه ای برای تشویق دیگری باشد. دوختن چشمها به کف اتاق می تواند علامتی باشد برای آن که مخاطب حرف خود را قطع کند. افزایش تماس چشمی نیز می تواند نشانه صمیمیت باشد، رفتار عاطفی که آمیزه ای است از علائم غیرکلامی مانند: لبخند و تبسم، حالت بدنی گشاده، نوازشگری (مثلاً گذاشتن دست بر روی شانه طرف مقابل)، تماس چشمی، متمایل شدن به جلو و سرتکان دادن (یک بار سرتکان دادن معرف توافق نظر است، سرتکان دادن دوره ای نشانگر علاقه، دوستی و میل به ادامه سخن از سوی دیگر است)، در واقع افرادی که از حرکات مذکور استفاده می کنند، در نظر دیگران از مهارت اجتماعی بیشتری برای ایجاد ارتباط برخوردارند. از این رو استفاده از علائم غیر کلامی در ایجاد ارتباط نقشی مؤثر و تاثیرگذار دارد. اگر به علائم غیرکلامی طرف مقابل توجه نمائید و تفسیری درست از حالت های او داشته باشید، می توانید پیام کلی آن فرد را کاملتر درک نمائید. زیرا به عنوان یک شنونده، زبان بدنی شما پیام هایی را به گوینده انتقال می دهد و از این طریق می توانید اعتماد در مخاطب پدید آورید چنین استنباطی با استفاده از حالت بدنی آرام، تمایل به سوی جلو، تماس چشمی خوب و تکان دادن سر در حین گفت و گو به دست خواهد آمد. به بیان دیگر، یکی از مهارت های ایجاد ارتباط توانایی خوب رفتارکردن با مخاطب است. افزون بر این شما اگر بخواهید مطمئن شوید که زبان بدنی شما به جای تقویت، موقعیت شما را در گفت و گو تضعیف نکند، باید آهنگ صدایتان را به هنگام بحث آرام نمائید و تماس چشمی خوبی با مخاطب برقرار کنید.

 

شما چگونه با دیگران ارتباط برقرار می کنید ؟

  
نویسنده : ما ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٦


ايران امروز

روز ملی فناوری هسته ای مبارک

به نظر شما این خوب است یا بد ؟

  
نویسنده : ما ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٦


۱۳ بدر کجا رفتی ؟

جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.

 

شما کجا  سیزده را بدر کردید ؟؟؟؟

محمد

  
نویسنده : ما ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦


خاطره

در صبحي كه رنگش مثل هميشه نبود...رنگي بود تازه و شفاف . رنگين كمانی به دستم رسيد .بر چهره زرد افسردگيم . آبي زدم.خنكي آب سراپاي وجودم را لرزاند...لبريز از شور شدم.

ديگر در سينه ام از خزان خبري نيست. درخت خشك و بي برگ قلبم را در آتش عشق سوزاندم .حالا در هر چشمك ستاره اقبالم شور يك امید مي تپد.

در آسمان احساسم ياد تو خورشيدي گرم و جانبخش است. خدايا چقدر سبك بالم...مي خواهم به پرواز درآيم و با نفس صبح تا چشمه خورشيد پرواز كنم و بر خنده روز بوسه مهر زنم .

فرياد بزنم: اي رهروان شاديها من با شما هستم يادتان باشد ديگر مرا در سحر گاهي خاكستري تنها نگذاريد. امروز روز دیگه ای هست ..میتونم بگم اولین روز از بقیه زندگیم..صبح که از خواب بیدار شدم دیدم ماما نم گندم هایی رو که واسه عید سبز میخواد بکنه می ریزه تو ظرف..گندمای کوچولو..نوک زده بودن سفید سفید..نیگاه کردم بهشون دیدم جوانه زدن اون قدر هاییکه فکر میکردم سخت نیست..فقط مراقبت میخواد و همت..

خدایا دعا میکنم که تو این سال جدید از تجربه هام نردبونی بسازم واسه اون چیزایی که لایقشم.......الهی آمین

دفترهاي خسته  ۱۳۸۵ رو مي بندم تا سال نو را در کنار شما با تمام زيباييهايش آغاز کنم.

وقتي مي خوام از بهترينها ...از اونچه در قلبم نقش بسته براتون آرزو کنم....اونقدر واژه ها کم رنگ ميشن که ارزش اين همه احساس رو نمي تونن توي خودشون جا بدن .

فقط مي تونم بگم که خيلي دوستتون دارم و بهار رو با تمام پاکي هاش تقديمتون مي کنم.

راستی تعطیلات چی میکنین ؟؟مسافرت؟؟توی خانه ؟؟یا شاید هم .... به هر حال خوش بگذره  

با تشکر فراوان از زحمات دوستانی که ما را در سال گذشته یاری کردند  

نو بهار است در آن کوش  که خوش دل باشی

                                 که بسی گل بدمد بازو تو در گل باشی

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشند ، چه شاه و چه گدا

 

بلبل باغ جنان را نبود راه بدوست      

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

 

صوفي و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مي گير زمطرب ، كه روي سوي صفا

 

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند  

من سرمست ز ميخانه كنم رو به خدا

 

عيد نوروز مبارك به غني و درويش

يار دلدار ، ز بتخانه دري را بگشا

 

  گر مرا ره به در پير خرابات دهي               

  به سر و جان به سويش راه نوردم نه به پا

 

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم نكنم باز خطا

خوشحالم اولین نفری هستم که عید را تبریک می گویم -  دوست و همکارشما محمد شاهدی

فرا رسیدن نوروز ۱۳۸۶ را به دوستان و خوانندگان وبلاگ تبریک عرض می نمایم و سالی سرشار از موفقیت و کامیابی  برای آنان آرزومندم .

  
نویسنده : ما ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥


بدون شرح :

  

  
نویسنده : ما ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥


 

  آيا آمريکا به سوي بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخش گام برمي دارد  ؟؟؟؟؟؟

رئيس جمهور آمريکا جورج دبليو بوش بدون آنکه خمي به ابرو بياورد دست اندازي نظامي در عراق را شدت بخشيده است و سوداي دست و پنجه نرم کردن با ايران را نيز در سر مي پروراند. ناکامي هاي ارتش وي، انکار رأي دهندگان آمريکائي، مخالفت بخش بزرگي از پايتخت هاي خارجي هيج کدام نتوانستند وي را ودار به چرخاندن سکان سياست ايالات متحده سازند. کاخ سفيد مي کوشد با بيم تهديد شيعه مذهبان، رهبران عرب را که به وي روي خوش نشان مي دهند به دور خويش گرد آورد، هرچند همين ها ترديد دارند که از سياست آمريکا با سمت و سوئي که در پيش گرفته است کاري برآيد. بدنبال انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران برخي از سياست پيشگان آمريکائي به وهمي گرفتار آمدند که نيروهاي اسلامي را مي توان عليه اتحاد شوروي به کار گرفت. بر پايه اين نظريه که آقاي ژيبگنيو برژينسکي رايزن امنيت ملي رئيس جمهور جيمي کارتر بدان پر و بال داده بود، «هلال بحران آفريني» از مراکش تا پاکستان گسترده است که در پهنه جغرافيائي آن ميتوان «کمان اسلام» را به شيوه اي بسيج کرد که جلوي گسترش نفوذ شوروي را بگيرد (۱). هرچه باشد مگر همين نيروي هاي اسلامي محافظه کار نبودند که ميان سالهاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نيز براي از ميدان راندن و به شکست کشاندن احزاب چپ و ناسيوناليست عرفي مسلک در منطقه و پيش از همه در سال ۱۹۵۳ در ايران به خدمت در آمدند؟ پس چرا بنيادگرائي ايراني نتواند شورشي اسلامي در «دل نرم» اتحاد شوروي براه اندازد؟ نهايتا ايالات متحده ميان چندين سياست در خاورميانه و آسياي مرکزي به نوسان درآمد. اين کشور فقط در پي اهداف دوگانه پيروزي در جنگ سرد و پشتيباني از اسرائيل بود اما براي نيل به اين اهداف روش هاي برگزيده و دولت هاي برخوردار از پشتيباني وي گاه به شيوه اي متضاد دگرگوني مي يافتند. بدينگونه ايالات متحده همچنان که رسما به عراق در جنگ آن کشور عليه ايران (۱۹۸۸ - ۱۹۸۰) ياري مي رسانيد، به تحويل سلاح هاي اسرائيلي به ايران نيز رضايت داده بود. در آن دوران محافظه کاران نزديک به دولت تل آويو با پشت کار به تلاش افتاده بودند تا وضعيت [جنگ] را به سود تهران برگردانند، زيرا اسرائيل هنوز ناسيوناليزم عرفي مسلک عرب را دشمن اصلي خود مي پنداشت و در سرزمين هاي اشغال شده فلسطين به حمايت از اخوان المسلمين برخاسته بود تا وزنه اي در برابر سازمان آزاديبخش فلسطين بوجود آورد. با همپيماني واشنگتن با عربستان سعودي و پاکستان اين استراتژي به نقطه اوج خود رسيد و به ويژه در سال هاي دهه ۱۹۸۰ به پيدايش ارتش بين المللي جهاد براي پيکار با اتحاد شوروي در افغانستان انجاميد (٢). در سال ۱۹۹۰ هنگامي که اتحاد جماهير شوروي از صحنه جهان کنار مي رفت، ايالات متحده ائتلافي بين الملل براي بيرون راندن ارتش عراق از کويت پي افکند. کشورهاي عرب، از سوريه گرفته تا مراکش پاسخي مساعد به دعوتي دادند که بر موازين حقوق بين الملل و احکام قطعنامه هاي سازمان ملل متحد بنياد گرفته بود. به آنها اطمينان داده بودند که مسئله تنها رهانيدن يک امير نشين نفت خيز دوست نيست، بلکه غرض برپا کردن نظم نويني است که بر عدالتي جهان گستر پايه ريزي شده باشد. مي پنداشتند که وقتي حاکميت کويت از نو برقرار شود، همه قطعنامه هاي سازمان ملل متحد، از جمله آنهائي که مصرا خواستار خروج اسرائيل از سرزمين هاي اشغال شده فلسطين بودند نيز مي بايستي به اجرا در آيد. 

بازي واشنگتن، مهره هاي عرب :

به رغم همه فشارها از هر سو، دولت آمريکا تصميم گرفت رژيم صدام حسين را سرنگون نسازد. «براي سرنگوني صدام (...) مي بايستي نيروهاي نظامي را درگير مي ساختيم. اگر از شر صدام حسين و حکومتش خلاص مي شديم، لازم بود دولت جديدي را سر کار بگذاريم. اما چگونه حکومتي را مي توانستيم بر تخت بنشانيم؟ يک حکومت سني يا يک حکومت شيعه، يک حکومت کرد يا يک رژيم بعثي؟ يا شايد مي خواستيم برخي بنيادگراهاي اسلامي را در حکومت شريک سازيم؟ تا چه زماني مي بايستي در بغداد مي مانديم تا چنين حکومتي را پابرجا نگهداريم؟ پس از خروج نيروهاي آمريکائي چه بر سر چنين حکومتي مي آمد؟ چه ميزاني از تلفات جاني براي ايالات متحده پذيرفتني بود تا در برقراري ثبات بکوشيم؟ عقيده من را بخواهيد (...) اگر در منجلاب عراق گرفتار مي آمديم شايد اشتباه بزرگي مرتکب شده بوديم. و پرسشي که به ذهن من مي رسد آنست که صدام به چند تن قرباني بيشتر آمريکائي مي ارزيد؟ پاسخ آنست که لعنتي به چيزي نمي ارزيد (۳).» اين عقيده سنحيده از آن آقاي ديک چيني است، وزير دفاع وقت و معاون فعلي رياست جمهوري ايالات متحده ... کساني که آنوقت سرسختانه «تغيير رژيم» در بغداد را توصيه مي کردند مي توانستند با تحريم هائي که بيش از يک دهه بر عراق روا داشتند آرامش خيالي يابند. اينها خود را در دررون گروه هاي فشاري مانند «طرحي براي قرن جديد آمريکائي» سامان مي دادند و هرگاه که اوضاع و احوال مقتضي مي شد روش مندانه هواداري سياسي از طرح حمله آتي به عراق را بنياد مي نهادند. در اين ميان اسرائيلي ها که مي ديدند که از کوشش کوته عمر جيمز بيکر وزير خارجه از زمان کنفرانس سال ۱۹۹۱ اعراب و اسرائيل در مادريد براي اجراي سياست رسمي آمريکا در فلسطين رفته رفته دست کشيده مي شود آسودگي خاطري يافتند. پس از سال ۱۹۹۶ «پويش صلح» ديگر چيزي جز پوششي براي دوچندان کردن مهاجر نشيني در کرانه باختري رود اردن نبود. دورتر در افغانستان، در شرق هلال بحران، فرجام جنگ در نبرد ميان سرکردگان جنگي اتحاد شمال و طالبان رقم مي خورد. با پايان گرفتن جنگ سرد، ايالات متحده کارها را بطور کامل به پاکستان واگذار کرده بود که خود به سوي يک رژيم نظامي اسلامگرا گام برمي داشت و افغانستان اسلامي ژرفاي استراتژيکي لازم عليه هند را برايش مهيا مي کرد. پيروزي طالبان، که دستگاه هاي امنيتي ارتش پاکستان بطور گسترده اي به سود آنها وارد عمل شده بودند امکاني فراهم مي ساخت تا اسلام آباد پيوند هاي خود را با رژيم تازه استوار سازد. بدينگونه در تمام طول اين دهه ها، ايالات متحده هرگز آمال ملل عرب و مسلمان را به چيزي نگرفته بود. سياست ها راه خود را مي پيمودند، ارتش ها بسيج مي شدند، اتحادها به هم مي پيوست و از هم مي گسست، جنگ ها در سرزمين هاي اعراب و مسلمانان و بر روي کالبد آنها، اما همواره به اقتضاي مصالح ديگران، در مي گرفت. گسيختگي و زير و رو کردن سياست ها در باره عراق، ايران، بنيادگرائي شيعه و سني، ايدئولوژي جهاد، ديکتاتوري، دموکراسي، سلطنت مطلقه، ياسر عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين، مهاجر نشينان اسرائيلي و «فرايند صلح»، همه و همه بخوبي نمايانگر چنين رويکردي است. ايالات متحده (چه براي تضمين عرضه نفت براي خود، چه براي بردن جنگ سرد، چه براي تصريح برتري جوئي هاي خويش يا براي حمايت از اسرائيل) در تدارک هدف هاي خاص خويش بسيج مي شد و به محض آنکه در راستاي يکي از اين هدف ها به مراد خود مي رسيد، همه نگراني هاي اعراب و مسلمانان را که براي همراه ساختن آنها پيش کشيده بود «به دست فراموشي مي سپرد». براي جهان عرب و مسلمان چيزي موهن تر از گفته مشهور آقاي برژينسکي سه سال پيش از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نيست. وي در پاسخ به پرسشي در باره احساس پشيماني احتمالي وي از سرکار گذاشتن نهضتي جهادگرا به ياري آمريکا به منظور برانگيختن دست اندازي شوروي به افغانستان گفته بود: «پشيماني از چه چيز؟ (...) چه چيزي در چشم انداز تاريخ جهان برجسته تر مي نمايد؟ طالبان يا سقوط امپراتوري شوروي؟ چند تن اسلامي هيجان زده يا آزادي بخشيدن به اروپاي مرکزي و پايان دادن به جنگ سرد؟ (۴).» بر چنين زمينه اي است که در پنج سال اخير، از حملات ۱۱ سپتامبر گرفته تا تجاوز به عراق و اشغال اين کشور رخداده هائي «جهان را دگرگون کرده اند». شايد در سال ۲۰۰۳ گذاري سريع به کشوري باثبات، متحد، مردمسالار، غير مذهبي و خصوصا اشغال نشده مي توانست تنها «پيروزي» ممکن آمريکائي باشد. به قمار پر خطري دست زدند که در آن باختند. به گفته يک ژنرال باز نشسته آمريکائي، وضع عراق حتي «بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخ ايالات متحده است (۵)». چاره اي براي چنين شکستي نمي توان يافت. بروشني مي توان ديد که پيروز اين ميدان ايران است. استراتژي امريکا در نابودي ارتش و ساختار هاي بعثي دولت عراق دشمن سنتي تهران را از ميان برداشت و در همان حال آسودگي خاطر آمريکائي ها از روحانيون شيعه، ياور همپيمانان ايران در درون عراق شد. بدينگونه واشنگتن همان دولتي را استوار ساخته است که داعيه نبرد با آن را دارد. پيامدهاي چنين امري براي ايالات متحده و تمامي جهان عرب و مسلمان کم نيست. ناسيوناليزم عرفي مسلک و چپگراي عرب که چهارچوبي عقيدتي براي پايداري در برابر سلطه جوئي غرب فراهم ساخته بود ناچار ميدان را در برابر جريان هاي اسلامي خالي گذاشته است که اين مقاومت را در درون ايدئولوژي هاي عميقا محافظه کار محصور ساخته اند. ستيزه هاي سياسي درباره استقلال ملي و راه هاي نيل به توسعه به روياروئي هاي مذهبي، فرهنگي و فرقه گرا درآميخته است. پيشترها دنياي غرب گاه به دگرگوني نمونه هاي راهبردي دامن زده بود. امروز شکست و هزيمت آمريکا در عراق فرصت هاي تازه اي براي تهران به ارمغان آورده است تا زير بيرق اسلام مشعل ناسيوناليزم عرب را بر سر دست گيرد. جمهوري اسلامي همچون دلاور جبهه نبردي تازه پديدار گرديده است که ناسيوناليزم عرب و موج اوج گيرنده مقاومت اسلامي را بيکديگر پيوسته است. جمهوري اسلامي دو برگ برنده در دست دارد: مي تواند وضعيت سپاهيان آمريکائي در عراق را آسان کند يا پيچيده تر سازد و مي تواند به مدد متحدان حزب الهي اش به شکست اسرائيليان در لبنان ياري رساند؛ حتي مي تواند از طريق کمک به حماس دست ياري به سوي فلسطينيان دراز کند. اين کشور دامنه نفوذ خود را تا مناطق نفت خيز خليج [فارس] و عربستان سعودي که اکثريتي شيعه مذهب دارند نيز گسترده است. بيش از آن، جمهوري اسلامي در موقعيتي است که مي تواند خلاء عظيم قدرتي را در منطقه پر کند که با ويراني دولت عراق به وجودآمده است و وزنه سنگيني در ستيزه اعراب و اسرائيل باشد و حتي سرشت مناسبات چند صد ساله شيعيان و سنيان را دگرگون سازد. از تهديدها، به ويژه تهديدهاي نظامي ايالات متحده و اسرائيل جز تقويت اهميت دامن گستر ايران و به رخ کشيدن ارج وي همچون پيشتاز پايداري جهان عرب و مسلمان کاري ساخته نيست. زيرا واشنگتن و تل آويو در تناقضي دست و پا مي زنند. آنها به ضرورت يک مداخله نظامي يقين يافته اند اما به خوبي مي دانند که ناگزيرند چنين مداخله اي را به بمباران هاي هوائي و عمليات نيروهاي ويژه محدود سازند. با اينهمه چنين تهاجمي نمي تواند نظام حاکم را نابود سازد، بلکه برعکس [آنرا استوار خواهد ساخت]. آيا به همين دليل است که رئيس جمهور آمريکا و معاون وي به فکر استفاده از سلاح هسته اي افتاده اند (۶)؟ به يقين پيامد هاي چنين هنگامه طلبي هائي در مقياس منطقه اي و بين المللي را نمي توان محاسبه کرد. اما ايالات متحده ناگزير بايد اعتبار از دست رفته اش را باز يابد و بار ديگر رعب و وحشتي در دلها بياندازد که بنياد هر امپراتوري بر پايه هاي چنين هراسي نهاده شده است. تدبير دوربرد ديگري که در واشنگتن مورد بحث بوده بهره برداري از شکاف هاي فرقه اي با کمک عربستان سعودي است. دو گرايش متضاد در کارند. نخست آنهائي که آهنگ نزديک ساختن شيعيان و سني ها به يکديگر را دارند، به ويژه پس از جنگ لبنان در تابستان ۲۰۰۶ که از پيوندهاي آشکار ميان تهران و حزب الله پرده برداشت و شيخ حسن نصرالله و تا اندازه اي هم حماس را به مقام قهرماني در جهان عرب برکشيد. امر بي سابقه آن بود که روحانيون سني مورد احترام از اين پس تائيد مي کنند که اختلاف آنها با شيعيان تنها در جنبه هاي جزئي دين است يعني پيش از آنکه در «اصول» باشد در «فروع» جاي دارد (۷). گرايش دوم، در تشنج هائي است که با اشغال سرزمين ها ميان دو مکتب اسلام به ويژه در عراق از نو سر برداشته است. سلوک حاکمان سني که از قرن ها پيش جماعات شيعه را که در نقاط سوق الجيشي تمرکز يافته بودند غالبا خوار شمرده اند، زمين بلاخيز رنجش و خشم آنها را بارور ساخته است. و از ديگر سو آزار و تعدي هاي شبه نظاميان شيعي و اعدام شرم آور صدام حسين سنيان را به وادي نفرت رانده است. برخي از مسئولان آمريکائي مي پندارند که رياض شايد بتواند نقدينه اي را فراهم سازد که براي براه انداختن جنبش مقاومتي در برابر شيعيان کجرو لازم است. در واقع رژيم سعودي با توسعه نفود فقه شيعي و جمهوري اسلامي در منطقه سخت دشمني مي ورزد. اين کشور از هم اکنون نيز قول داده است که اگر ناگزير بشود سنيان عراق را در سايه حمايت هاي خويش خواهد گرفت. آيا عربستان سعودي و امير نشينان خليج [فارس]، مصر، اردن، کردها، سني هاي عراق و لبنان و سازمان الفتح مي توانند روياروي نفوذ ايران شيعه، سوريه علوي و همپيمانان آنها، حزب الله لبنان و حماس فلسطين، بايستند؟ «ميانه روهاي» عرب براي يافتن اعتباري بايد بتوانند راه حلي عادلانه و سريع براي مسئله فلسطين بجويند. اما اگر ايالات متحده و اسرائيل خود به ميدان اين معرکه قدم بگذارند از آنروست که از هرگونه مصالحه و سازش جدي شانه خالي کنند. 

افزودن بر داو اين قمار : 

چنين سياست دوربردي با هدف دامن زدن به تنش هاي فرقه اي به يک جنگ داخلي ميان مسلمانان خواهد انجاميد. کساني که در آن مشارکت جويد را چون گماشتگاني خواهند نگريست که منطقه را در خدمت به منافع اسرائيل و ايالات متحده به خاک و خون مي کشند. و به کدام نيروي مسلمان سني و ضد شيعه است که مي خواهند کمک برساند؟ اين احتمال هست که افکار عمومي غربي و حتي امريکائي با وحشت دريابند که باز حکومت آنان از سرنو در حال برپا ساختن «ارتش سلفي جهاد» يا القاعده تحت نام ديگري است. اما چنين سناريوئي به جاي آنکه به «پيروزي» ره برد زنجيره ديگري از بحران هاي تازه را به راه خواهد انداخت. نو محافظه کاران اين استراتژي را ناپايداري راه گشا (يا ويراني کار ساز) توصف مي کنند، اما ناظري هوشيار به روالي شايسته تر آن را ويراني دولت ها («دولت کشي" (۸)) نامگذاري کرده است. ايالات متحده در نهايت در لبنان و فلسطين به چنين جهت گيري تن در داده است. اگر امر واقع را به جاي نيات بررسي کنيم مي توان دريافت چرا عرب ها و مسلمانان به اين نتيجه رسيده اند که سياست واشنگتن در خاور ميانه نه نجات «دولت هاي ورشکسته»، بلکه پديدآوردن آنهاست. يورش عليه لبنان که ويراني هاي فراواني به بار آورد به شکست انجاميد و اسرائيل را اندکي بيشتر در منطقه و در جهان به انزوا کشانيد؛ از لحاظ نظامي، حزب الله هرگز توانائي هايش را براي ارتباط با رزم آوران، براي پخش پيام هاي خود به مردم از طريق راديو و تلويزيون، براي وارد ساختن زيان به متجاوزان و يا براي پرتاب موشک به اسرائيل از دست نداده است (۹). اسرائيلي ها نه توانستند به يکي از اهداف اعلام شده خود برسند و نه حزب الله را خلع سلاح کنند و نه حتي سربازان اسير خود را باز گردانند. سؤالي که بايد پرسيد آنست که آيا اسرائيل در لبنان همانند ايالات متحده در عراق مي توانند هردو به چنين ناکامي هائي تن در دهند يا به وسوسه خواهند افتاد که «داو اين قمار را دوبرابر کنند». آيا اين شکست ها پيام آور و وعيد نسل تازه اي از جنگ هاست؟ يا شايد فقط گذرا باشند؟ اما به يک چيز مي توان يقين داشت: دوران الگوي پيروزي «بدون تلفات جاني» را که هنگام جنگ خليج [فارس] (۱۹۹۱ - ۱۹۹۰) يا با بمباران هاي انبوه و استفاده از سلاح هاي دقيق پيشرفته در منطقه بالکان ستوده مي شد اينک به سر آمده است. ازين پس، برد اين بازي به مهار دراز مدت و بيعت مردمان بستگي دارد که اينها را نمي توان با نيروهاي هوائي بدست آورد و هزينه هاي سياسي و انساني مهمي را ناگزير به همراه دارد. واشنگتن هم اينک هم بهاي سنگيني براي نقش خويش در اين جنگ کوچک [لبنان] پرداخته است. تصوير فواد سينيورا نخست وزير لبنان که با چشماني گريان از ايالات متحده تمني مي کرد از ويراني کشورش جلوگيري کند شايد نقطه عطفي به شمار آيد. جنبش ۱۴ مارس بر بستر يک «انقلاب سدر» با حمايت هاي کاخ سفيد به قدرت رسيده بود، که آنرا درست در مقام همان گونه اصلاح دموکراتيکي مي ستودند که رئيس جمهور جورج دبليو بوش آرزو داشت در سرتاسر جهان عرب تشويق کند. اما روياروي اشتياق اسرائيل به گوشمالي دادن به لبنان، آقاي سينيوره را به حال خويش رها کرد. نه فقط واشنگتن يک ماه تمام از برقراري آتش بس جلوگيري کرد اما همچنين سلاح هاي ويرانگري را نيز به اسرائيل تحويل داد. ماحصل چيزي شد که آقاي سينيوره آن را چون نابودي «باورنکردني» زير بناي غير نظامي لبنان (۱۰) و همچنين تضعيف دولت خود برشمرده است. حزب الله امروز خواستار بر عهده گرفتن نقش مهم تري است، و با تقليد از تاکتيک هائي که ايالات متحده و دنياي غرب تجويز مي کنند از درون «انقلاب سدر» وارونه اي، تظاهرات خياباني انبوه، آشتي جويانه و منضبط خاص خود را سامان مي دهد. ايالات متحده که در اين نبرد داخلي «واهمه اي ندارد که بازي را ببازد»، اکنون کمک به ارتش لبنان و نيروهاي امنيت داخلي را دوبرابر ساخته است که گماردن سنيان و افرادي از جامعه دروز را شدت بخشيده اند (۱۱). اين سياست ها که در ايالات متحده به تفسير چنداني درنيامده اند، توسط مطبوعات عرب، اسرائيلي و جهان افشا شده اند. پس از جنگ لبنان، بسيار دشوار بتوان جهان عرب و مسلمان را قانع کرد که ايالات متحده به يگانه قصد حمايت از اسرائيل حاضر نيست به همپيمانان خود يا اصول عدالت خيانت کند. ويراني زيربناي غيرنظامي، تضعيف انسجام اجتماعي و سياسي، پروراندن منطقي که به سمت ستيزه اي فرقه اي و جنگ داخلي راه مي برد: وقتي اين پويائي در عراق شتاب گرفت، چنين مي نمود که پيامد وحشتناکي باشد که واشنگتن برنامه ريزي نکرده بود. هنگامي که همين عناصر در لبنان هم پديدار شدند، باز هم مي توانستي آن را همچون تصادفي ناميمون در نظر گرفت. اما از لحظه اي که پويائي همگوني در فلسطين نيز نقش مي بندد، ناطران بسياري هستند که ديگر ترديدي به خود راه نمي دهند که سخن از «الگوئي» براي اجراي استراتژيک آمريکا به ميان آورند. 

فلسطين، آشوبي برانگيخته : 

سرزمين هاي فلسطيني در بحران بشري پر دامنه اي به سر مي برند. از زمان پيروزي حماس در انتخابات ژانويه ۲۰۰۶، ايالات متحده و اتحاديه اروپا براي به گرسنگي کشاندن مردم فلسطين به اسرائيل پيوستند تا آنها را به نفي دولتي وادارند که رأي مردم برگزيده بود. نتايج قابل پيش بيني اين حملات فروپاشي نظم اجتماعي و لغزيدن به سوي ستيزه اي مدني است.يک ناظر روشن بين آمريکائي اين منظر آشفته را چنين توصف مي کند: «فلسطيني هاي نوار غزه در درون محله در بسته نکبت بار و سر ريز از جمعيتي به سر مي برند که ارتش اسرائيل و مانع الکتريکي عظيمي دور تا دور آنها را گرفته است؛ براي آنها غير ممکن است که نوار غزه را ترک کنند يا به درون آن آيند و بايد رنج حملات هر روزه را بر خود هموار سازند (...) تمهيدات اسرائيل براي هدايت فرو پاشي نظم و قانون، پاشيدن بذر آشوب و برانگيختن نايابي گسترش يافته را ميتوان حتي در خيابان هاي شهر غزه هم به چشم ديد، که فلسطيني ها از برابر آوار هاي وزارت کشور فلسطين، وزارت امور خارجه و وزارت اقتصاد ملي، دفتر نخست وزيري فلسطينيان و چند نهاد آموزشي که هواپيماهاي اسرائيلي بمباران کرده اند مي گذرند. (...) و کناره باختري رود اردن هم به سرعت به درون بحراني همانند بحران غزه فرو مي غلتد. (...) ايالات متحده و اسرائيل با ساختن نسخه مينياتوري عراق در نوار غزه و کرانه باختري رود اردن به چه چيزي مي خواهند برسند؟ (...) آيا مي پندارند که بدينگونه به تضعيف تروريسم دست خواهند يافت، يا جلوي حملات انتحاري را خواهند گرفت و صلح را برپا خواهند کرد (۱۲)؟»با تحويل اسلحه ايالات متحده و با ياري اسرائيل «به ستيزه جويان نيروي ۱۷ در غزه زير فرمان مرد قدرتمند الفتح محمد دحلان مرحله تازه اي پيموده شد»؛ «به عقيده نمايندگان رسمي دستگاه هاي امنيتي اسرائيلي و فلسطيني، محموله هاي تسليحات آمريکائي مسابقه اي با حماس براي مسلح شدن براه انداخته اند (۱۳)». نيات طرفهاي درگير هرچه باشد، منطق از هم پاشي اجتماعي و جنگ داخلي از طريق سياست امريکا در سه کشوري روي مي نمايد که اسرائيل چون سنگر مقاومت در برابر بلندپروازي هاي منطقه اي خود بر شمرده است. هسته سنگدلي از صهيونيست هاي دست راستي است که آرزو دارند فلسطيني ها را به زير يوغ کشند و يا از تمام سرزمين هائي بيرون رانند که اسرائيل چشم طمع به آنها دوخته است. اينها براي رسيدن به مقصود مي خواهند همه همسايگان سرکش اسرائيل را تضعيف کنند. باهمه هراسي که متعصباني اين چنين بر مي انگيزند چندان جاي شگفتي نيست که منصب هائي را در حکومت اسرائيل اشغال کنند. فکر آنکه واشنگتن به سوداي پندار باطلي از آنچه دوستي با اسرائيل است بتواند پي گير و حتي باني چنين استراتژي ويران گري باشد که دودش به چشم خود آنها مي رود تکان دهنده است. اگر ايالات متحده به راستي دوست اسرائيل مي بود، نه فقط مي بايستي در پيمودن چنين راهي خويشتن داري نشان دهد، اما همچنين نکته يک ناظر زن اسرائيلي را آويزه گوش کند که: «سياست اسرائيل تنها فلسطيني ها را تهديد نمي کند، بلکه خود اسرائيلي ها را هم به خطر انداخته است... کشور کوچک يهودي با هفت مليون سکنه (که پنج مليون و نيم آن يهودي هستند) که دويست ميليون عرب گرداگرد آنرا گرفته اند، به دشمني با تمام جهان مسلمان برخاسته است. هيچ تضميني وجود ندارد که چنين کشوري بتواند به حيات خود ادامه دهد. نجات فلسطيني ها همان نجات اسرائيل نيز هست (۱۴).» تنها در خاورنزديک نيست که شکست ايالات متحده ممکن مي نمايد. در جبهه خاوري، در افغانستان نيز آزمون دشواري گريبان آنها را گرفته است. پس از ۱۱ سپتامبر کسي شکي به خود راه نمي داد که واشنگتن حق دارد عثامه بن لادن و القاعده را با نيروي قهرآميز تعقيب کند. با اينهمه تصميم به راه انداختن عمليات نظامي گسترده اي که سازمان پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو) به منظور باز سازي زيربناي سياسي کشور در آن درگير شود خالي از خطر نبود. ناگزير توفيق در چنين امري به چنان پيروزي نظامي سرنوشت سازي نياز مي داشت که تعهد پايدار مالي و سياسي دراز مدتي را نير به منظور اصلاح اجتماعي به دنبال داشته باشد و بر شرکاي داخلي مطمئن و مورد احترامي تکيه کند که آنها نيز در را ه اصلاح گام بردارند. بر اين بيافزائيم که عليرغم ارتباط مستقيم افغانستان با حملات ۱۱ سپتامبر، به بيراهه عراق کشاندن نيروها و منابع حياتي که براي تعقيب القاعده لازم بود نمايانگر اهميت ثانوي افعانستان در چشم دستگاه بوش است. چرا نگوئيم که «جنگ عليه تروريسم » هدف هاي ديگري را پنهان مي داشت که کمتر مي توان اذعان کرد. در ميدان عمل ايالات متحده سررشته امور را به جنگ سالاران اتحاد شمال واگذار کرد تا هرچه زودتر به نتايجي که مي خواست برسد و يک رئيس جمهور وارداتي را سرکار گذاشت تا چيزي همانند يک حکومت مرکزي در کابل سرهم بندي کند. ايالات متحده نتوانست سرکردگان القاعده و طالبان را از ميان بردارد و زود خاک افغان را به سود عراق به حال خود رها کرد. آقايان بن لادن و ايمان الظواهري همچنان نوارهاي خود را پخش مي کنند؛ و طالبان که رشته هاي الفت را با قبايل پشتو در دو سوي مرز افغانستان و پاکستان نگسسته اند، دوباره گرد هم مي آيند و تهديدي واقعي براي سپاهيان ناتو هستند که در درون اردوگاه ها محصور اند و فقط هنگامي خودي نشان مي دهند که بخواهند به يورش و بمباران هاي هوائي دست بزنند (۱۵). وزير امور خارجه پاکستان حتي تا آنجا پيش رفت که اعلام کند ناتو بايد «شکست را بپذيرد» و نيروهايش را بيرون بکشد. کوشش هاي ناشيانه واشنگتن در پيش بردن نبردي روشن و والا عليه القاعده، نه فقط به جهت پيچيدگي کار قبايل و جنگ سالاران افغاني، بلکه همچنين به دليل بازي خطرناک پاکستان (مقاله ژان لوک راسين را در همين شماره مطالعه فرمائيد) به گژ راهه رفته است. اين کشور درچشم انداز نبرد حياتي خود براي کشمير ناگزير بايد روي گروه هاي اسلامي خود حساب کند. بدينگونه اسلام آباد از ناتو و حکومت افغانستان خواسته است که حضور ناگزير«طالبان معتدل» را در افعانستان بپذيرند و خود کنترل وزيرستان شمالي، يکي از ولايات کشور را به آنها سپرده است. بدين ترتيب پايگاهي برپا گرديده است که از آنجا «طالبان نه چندان معتدل» به سربازان ناتو حمله ور مي شوند و اينک حتي به پديده «حملات انتحاري» که تا کنون در اين کشور پيشينه اي نداشت متوسل مي شوند: آيا ارتباط با عراق اينک به واقعيت پيوسته است؟ چنين است که ايالات متحده در «جنگ عليه تروريسم» به جائي رسيده که وابسته به پاکستاني شده که خود در بند همپيماني ساختاري با اسلاميگري تندرو گرفتار است. گذشته از اين، نخبگان رژيم در پاکستان بر اين باورند که سلسله مراتب سنتي که نمايانگر اين جامعه است کشور را در برابر اسلامي شدن پيش خزنده اي محافطت مي کند. اگر «پاکستاني شدن» القاعده به سوي «القاعده شدن» پاکستان پيش برود کار به کجا خواهد کشيد؟ رسانه هاي امريکائي اين پديده نگران کننده را ناديده گرفته اند. بدين روال هلال بحراني از کرانه هاي خاوري مديترانه تا شبه قاره هند کشيده شده است. در طول ماه هاي آينده تصميماتي پيش از همه در واشنگتن گرفته خواهد شد که يا به اين بحران ها دامن خواهند زد و يا به مسير مساعد تري خواهند انداخت. براي عملي کردن اين چرخش، رهبران غرب بايد دريابند که نمي توان به القاعده، بعث، حزب الله، حماس، سوريه و نيز ايران، يک جا انگ انتزاعي، عقيدتي و قرار داشتن در «محور شرارت» زد. مناسباتي ميان بحران ها وجود دارد، اما همچنين بايد کوشيد تا عناصر سازنده گوناگون آنها را از يکديگر جدا کرد و از کار انداخت. 

سوريه، هماوردي که مي توان با آن به کنار آمد : 

بدينگونه بايد بتوان با سوريه کشوري که ايالات متحده را تهديد نمي کند، که پيش از اينهم چندين بار به اين کشور ياري رسانده است، که در عين حال مصالح خاص ملي پذيرفتني وي نيز در ميان است به توافقي بر سر تخليه بلندي هاي جولان رسيد که اشغال آن توسط اسرائيل هيچگونه سودي براي ايالات متحده در بر ندارد. با حزب الله در لبنان و حماس در فلسطين که پيش از همه براي صيانت از مصالح ملي خود به ميدان عمل گام نهاده اند نيز بايد چنين روالي را در پيش گرفت. ايالات متحده مي تواند اين چنين از بسياري از مسائل خويش رهائي يابد و از اينراه مصالح خاص خود را پيش برد و از جمله «تروريسم» متعصب واقعي را شکست دهد. واشنگتن ناچار يابد دريابد که همه اين گروه ها شعبه هاي القاعده نيستند يا از دل آن بيرون نخزيده اند و بپذيرد که اينها بيش از آنچه ويتنام در زمان خود ابزار «امپراتوري شر» [اتحاد شوروي- م] شد بازيچه دست القاعده نخواهند شد. مذاکرات مي توانند از هرکدام از اين کشورها و يا جنبش ها حريفاني بسازند که مي توان با آنها کنار آمد.آراء موثري در قلب نظام سياسي آمريکا خواستار تغيير سياست آن کشور شده اند: گزارش بيکر هميلتون بارزترين مظهر آن است. رئيس جمهور پيشين جيمز کارتر هم دعوتي به گشايش گفتگوئي صادقانه در باره سياست آمريکا در فلسطين کرده است. بايد ابتدا پذيرفت که تصميمات نادرستي در گذشته گرفته شده است تا سپس بتوان به ترميم خساراتي پرداخت که تا کنون به وجود آمده است و بسوي تغيير جهت سياسي بسيار مجدانه اي گام برداشت. لازمه آن دست کشيدن از رويکردي است که مي پندارد يگانه طريق سر و سامان دادن به مسائل سياسي و اجتماعي پيچيده و دشوار استفاده از نيروي نظامي يک جانبه مي تواند باشد. لازمه آن همچنين سر باز زدن از پشتيباني بي قيد و شرط از اسرائيل نيز هست. و بيش از همه لازمه آن رهائي از اين انديشه است که مي انگارد مردم و ملل گوناگون جهان عرب و مسلمان مهره هاي تعويض شدني هستند و در متن همان نماي کلي عقيدتي جاي دارند که مي توان براي نيازهاي قدرت هاي بزرگ، براي زياده خواهي هاي ارضي مهاجرنشينان اسرائيلي و يا به سود روياي امت خيالي القاعده بدلخواه آنها را پيش و پس کرد. زمان آن رسيده است که براي هميشه از رويکردي پرورده ايدئولوژي روي برتافت و به مسير واقعيت پيوست. 

پاورقي ها : 

١- روبرت دريفوس، بازي ابليس: چگونه ايالات متحده به افسارگسيختگي بنيادگرائي اسلامي ياري رساند، انتشارات متروپولينن بوکس، نيويورک، ۲۰۰۵، صفحه ۲۴۰. ۲

۲- مقاله پير آبراموويچي، «داستان پنهاني مذاکرات ميان واشنگتن و طالبان» را در شماره ماه ژانويه ۲۰۰۲ لوموند ديپلوماتيک مطالعه فرمائيد.

۳- سمپوزيوم سورف، ۲۹ آوريل ۱۹۹۱. www.washingtoninstitute.org/templateC07.php? CID=55

۴- هفته نامه نوول اوبزرواتور، پاريس، به تاريخ ۲۱-۱۵ ژانويه ۱۹۹۸.

۵- ويليام اي. اودوم «بريدن و در رفتن چه عيبي دارد؟» در نشريه دي لاول سان، لوول (ماساچوست، ايالات متحده)، ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۵.

۶- مقاله يورگه هيرش، «کوبيدن ايران با سلاح اتمي از دستور کار خارج نشده است»، به تاريخ ۶ ژوئيه ۲۰۰۶درسامانه اينترنتي زير مطالعه فرمائيد: www.antiwar.com/orig/hirsch.php?articleid=9255

همچنين به مقاله فيليپ ژيرالدي « درونمايه عميق» در نشريه محافظه کاران آمريکائي، آرلينگتن، (ويرجينيا)، اول اوت ۲۰۰۵، مراجعه فرمائيد.

۷- [توضيح مترجم فرانسه متن] فروع به معني «شاخه» و اصول به معني سرچشمه است.

۸- سارا شيلد «در عراق دولت کشي است، نه جنگ داخلي» در سامانه اينترنتي زير به تاريخ ۶ دسامبر ۲۰۰۶:

www.commondreams.org/views06/1208-32.htm

۹- الستر کروک و مارک پري «چگونه حزب الله اسرائيل را شکست داد» در سامانه اينترنتي زير به تاريخ ۱۲ و ۱۳ اکتبر ۲۰۰۶: http://www.counterpunch.org

۱۰- www.archive.gulfnews.com/indepth/israelattacks/Lebanon/10054034.htm

۱۱- www.english.chosun.com/w21data/html/news/200612/200612160010.html)

همچنين نگاه کنيد به مگان ک. ستاک، « لبنان نيروهاي امنيتي را تقويت مي کند»، لس آنجلس تايمز، اول دسامبر ۲۰۰۶.

۱۲- کريس هج، «بدتر از آپارتايد» در سامانه اينترنتي زير: www.truthdig.com/repor t/item/20061218_worse_than_apartheid

۱۳- ائرون کلاين، «آيا سلاح هاي امريکائي مسابقه تسليحاتي حماس را بر انگيخته است؟»، در سامانه اينترنتي زير: http://www.wnd.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=53411

۱۴-تانيا راين هارت، «مقدمه»: در سامانه اينترنتي زير: ttp://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?ItemID=11140

محمد// 

 

 

 

 

  
نویسنده : ما ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥


چهارشنبه سوری :

                                          

یکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود . گفته می شود : مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد. مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد .

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند .در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.

برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم.

بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری.

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است  .

 مراسم های چهارشنبه سوري  : 

   بوته افروزي  :

 در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من  

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا  

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده  

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من .هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.  دراين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد   .

مراسم كوزه شكني  

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

فال گوش نشيني زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.  

 

   قاشق زني  

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند. 

آش چهارشنبه سوري   خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.  

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري  

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است. 

 تحريف آيين چهارشنبه سوري   يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، شادی ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود . رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند .                                                                        

محمد//

  
نویسنده : ما ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥


تيترک

بدون شرح : آخر عاقبت مسئله هسته ای اینجوری !!!!!!!

  
نویسنده : ما ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥


دوست :

 

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون

شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

سازنده ترين كلمه "صبر" است ... براي داشتنش دعا كن.

روشن ترين كلمه " اميد" است... به آن اميدوار باش. ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ... آن را نخور. تواناترين كلمه " دانش " است .... آن را فراگير محكم ترين كلمه "پشتكار" است ... آن را داشته باش.

سمي ترين كلمه "شانس" است ... به اميد ان نباش. لطيف ترين كلمه " لبخند " است ...  آن را

حفظ كن

محمد//

  
نویسنده : ما ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥